نوجوان

مردی بود که پسری به نام گرگین داشت ، این پسر رو خیلی دوست داشت. پسرهنوز بزرگ نشده بود که مادرش از دنیا رفت و نا مادریش اون رو اذیت می کرد

پادشاهی در سرزمینی زندگی می کرد که دختری زیبا داشت و خواستگاران زیادی داشت ولی پادشاه کسی رو می خواست که از همه دانا تر باشد ...

کلبه ای بود که در آن دختر و پدری زندگی می کردند یک روز پدر همراه با پیر زنی وارد خانه شد ، پدر گفت از این به بعد این پیر زن با دخترش با ما زندگی می کنند و ...

یه روز دو رفیق به نام های خیر و شر تصمیم گرفتند به مسافرت برن و هر کدوم غذا به همراه خود بردند

شر به خیر گفت بیا اول از غذای تو بخوریم و وقتی تموم شد از غذایی که من همراه خودم آوردم و ..

مجموعه داستان های ابو علی سینا

یکی از خیشاوندان علی الدوله در اصفهان دچار بیماری شده بود که فکر می کرد یک گاو هست و شب و روز فریاد می کشید که من گاوم

در زبان فارسی درباره ی روباه داستان های زیادی داریم که اون رو جانوری حیله گر و نادرست می دونستند و..

روباهی بود که به جادوگری معروف شده بود و نه تنها مرغ و خروس ها از دست اون به تنگ اومده بودن  بلکه ...

یکی بود یکی نبود

مرد و زنی بودند که دختری داشتند

این مرد و زن آنقدر زندگی کردند که از دنیا رفتند دخترک یتیم شد و همسایه ای اون رو خدمتکار خودش کرد،صاحبخانه سه دختر داشت بزرگه یک چشم وسطی دو چشم و سومی سه چشم ...

یک پادشاهی بود که خیلی به مردم خوبی می کرد یک روز یک درویشی وارد اون شهر شد و یکسره سراغ قصر پادشاه رفت و نگهبان گفت با کی کار داری ؟ درویش گفت با خود پادشاه .

به خدمت  پادشاه رفت و گفت چند روزی اجازه بده من پادشاهی کنم و تو درویشی و ...

عطار امروزی

یکی بود یکی نبود عطاری بود  که یک زن و یک پسر داشت هنوز از شیر نگرفته بودنش که عطار از دنیا رفت و...

       

یکی بود یکی نبود یه زن و شوهری با هم زندگی می کردند یک روز زن که از تنبلی شوهرش ناراحت شد تصمیم گرفت کاری انجام بده ..

یک پیر زن فقیر بود که پسری به نام کچلک داشت یک روز پیر زن به کچلک گفت : تو دنیا هیچ آرزویی ندارم جز اینکه تو رو تو لباس دامادی ببینم ..

پسری سخت به دنبال کار می گشت تا به پیر مردی به نام ای وای برخورد کرد و اون رو به پسری زیبا تبدیل کرد

صفحه1 از2